جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
و اکنون حرف دلی به زبان چینی ماندارین، با زیرنویسهایی به زبانهای متعدد، از مِنگ-لو در تایوان (فورموسا) داریم:من در خانوادهای نسبتاً غیرمعمول بزرگ شدم. مادرخواندهام هم ماما بود و هم مدیوم روح ها، و در خانهٔ ما محرابی وجود داشت. وقتی روستاییان با بیماریهای لاعلاج یا پیچیده روبهرو میشدند، اغلب برای فالگیری میآمدند. حتی نیمهشب برای کارهای فوری در خانهٔ ما را میزدند و این مرا بسیار ناراحت میکرد. پس از بزرگتر شدن، برای بالا بردن سطح آگاهیام، به معابد بزرگ گوناگون میرفتم، به سخنرانیهای استادان گوش میدادم، سوتراها را میخواندم و در خانه تکرار میکردم. بااینحال هیچکدام از آنها مرا راضی نکرد. روزی در اتوبوس، اتفاقی یک دفترچهٔ نمونه از استاد را دیدم. تعالیم والای آن کتاب، روشنضمیری ناگهانی برایم به همراه آورد و قاطعانه باور کردم که استاد همان کسی هستند که مدتها مشتاق دیدارشان بودم و رؤیای پیروی از ایشان را داشتم.من پیش از تشرف شروع به پذیرش اشخاص- حیوانِ بیخانمان کرده بودم. تا امروز، در مجموع بیش از دوازده تن بودهاند. پیش از درگذشتشان، همگی از قبل به من خبر میدادند. دیدم که آنان در زندگیهای گذشتهٔ خود همه انسان بودهاند! یکی از آنها زنی میانسال و چاق بود، که چون کسی را کشته بود به قلمروی حیوانات سقوط کرده بود؛ دیگری مردی جوان بود، شبیه اعضای باندهای خلافکار. شخص- سگ کوچکی بود که چشمانش کاملاً نابینا بود و نمیتوانست با چهار پایش راه برود. او نمیتوانست بخورد، بنوشد یا دفع کند. دامپزشک گفت عمر زیادی نخواهد کرد. او را روی زمین گذاشتم و چنتینگ بودایی استاد را روی میز پخش کردم، سپس برای کار به طبقهٔ بالا رفتم. چندی نگذشت که همسایهٔ طبقهٔ پایین به من گفت آنها صدای دختری را شنیدهاند که پیوسته در خانهٔ من گریه میکرده است. به طبقهٔ پایین رفتم و با تعجب دیدم او که نمیتوانست راه برود، خود را از جعبه رها کرده، ۱۰ متر دورتر خزیده و زیر میز گریه میکند. صدایش مثل یک دختر کوچک بود. دیدم که او در زندگی پیشین خود، دختری ۱۷ تا ۱۸ ساله با لباس مخملی قرمز بوده است. پس از درگذشتشان، دلم برایشان بسیار تنگ میشد. یک بار، هنگام شرکت در مراقبهٔ گروهی کوان یین در آشرام شیهو، ناگهان دیدم دروازهٔ بهشت کاملاً گشوده شد، و اشخاص- سگ همه به شکل انسان ظاهر شدند. آنها کارت شناساییِ متشرفین کوان یین به گردن داشتند و بسیار خوشحال به نظر میرسیدند.اغلب موسیقیای را میشنوم که از بهشت در اطراف فرق سرم به گوش میرسد. اکنون اجازه دهید برای بیان سپاسم به استاد، شعری تقدیم کنم."زنگ صلح"دینگ-دانگ - زنگ صلح به صدا درمیآید. دینگ-دانگ - باشد که همه از صلح و امنیت برخوردار شوند. لی-دانگ - بخشایش مهربانانه. لی-دانگ - شادی خوشبختی.باشد که همهٔ موجودات بهزودی از رنج رها شوند و به شادی دست یابند، در صلح و شادی دلپذیر زندگی کنند، از ناپایداری و رنج سه راه اهریمنی در شش قلمرو سامسارا آزاد شوند، از تولد و مرگ فراتر روند، و همیشه از سعادت برخوردار شوند. مِنگ-لو از تایوان (فورموسا)مِنگ-لوی مهربان، نامهٔ شما احساسات بسیاری را برمیانگیزد، زیرا به ما یادآوری میکند که هر موجودی، تاریخی سرشار از تجربهها و کارما دارد - تجربههایی که بر این زندگی کنونی تأثیری بسیار عمیق میگذارند. دوستان سگ شما برایتان خانوادهای کامل ساختند، و بیتردید شما را بسیار دوست داشتند! امیدواریم دیدار درونی اعضای خانوادهٔ سگتان به شکل انسان در بهشت، قلب شما را آرام کرده باشد. باشد که شما و تایوان (فورموسا)، از طریق عشق "خداوند"، پذیرای صلح باشید، تیم سوپریم مستر تلویزیون











