جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

مجموعه چندقسمتی از داستانهای واقعی، قسمت اول- گم شده در دریا و و پیدا شده در امنیت ملکوت

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید

بعد، شبِ بعد، فردی نورانی ظاهر شد، درست مانند همانی که شب قبل دیده بودم. او بالای سرم ایستاد و به آولاکی (ویتنامی) به من گفت: "نگران نباش، فردا یک کشتی بین‌المللی نجاتتان می‌دهد."

بسیاری از متون کهنِ معنوی، رخدادهای معجزه‌آسایی دارند که با استادانِ روشن‌ضمیرِ راستین پیوند خورده است. برای نمونه، کتاب مقدس می‌گوید حضرت عیسی مسیح (گیاهخوار) نابینایان را شفا داد، روی آب راه رفت، با تنها پنج قرص نان هزاران نفر را سیر کرد و حتی مردی که مرده بود را زنده کرد. در متون بودایی هم، روایات بسیاری درباره نیروها و توانایی‌های معنوی شاکیامونی بودا (وگان) می‌توان یافت، مثل داشتن چندین بدن‌ متجلی شده، روشن‌بینی، تله‌پاتی، تله‌پورت، توان دیدن گذشته و آینده و چیرگی بر عناصر طبیعی. بر اساس قرآن کریم، حضرت محمد (ص) (گیاهخوار)، مردم خود را از آسیب محافظت کرد، برای رفع تشنگی آب پدید آورد و سفری شبانه به مکانی دوردست انجام داد که در آن زمان ناممکن بود.

این روایات شگفت‌انگیز، تا اندازه‌ای دستاوردِ بس بلند و ژرفِ استادانِ روشن‌ضمیر را آشکار می‌کند که در عالم مادی،‌ کاملاً از محدودیت‌های زمان و مکان فراتر رفته بودند. همچنین نشان می‌دهد که با پیروی از استادانِ واقعی، شاگردان و مؤمنان از ناملایمات گوناگون در امان می‌ماندند. این وقایع دستِ‌اول، ایمان آنان را به قدرتِ خداوندِ قادرِ مطلق که از طریق استادان جلوه می‌کند، استوارتر کرده و زندگی‌شان را برای همیشه دگرگون ساخته است. از این‌رو، شاگردان تجربیات ارزشمندشان را ثبت کردند و با دیگران در میان گذاشتند تا افراد بیشتری هویتِ حقیقی استاد را بشناسند و برای تمرین معنوی با ایشان شتاب کنند.

بر همین اساس، متشرفین امروزی مشتاقند تجربیاتِ شگفت‌انگیز خود را به اشتراک بگذارند که در تمرین معنوی شان همراه استادِ اعظمِ روشن‌ضمیرِ حقیقی، استاد اعظم چینگ های (وگان) داشته‌اند. این روایات واقعی، گواهی الهی و انکارناپذیری در مورد جایگاه استاد اعظم چینگ های است.

در برنامه امروز، به یک سفر دریایی شگفت‌انگیز می پردازیم که خانم "نگوین" و خانواده‌اش پشت سر گذاشتند.

از ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ تا اوایل دهه ۹۰، وضعیت سیاسیِ آولاک، به عبارت دیگر ویتنام، باعث شد صدها هزار نفر از مردم آولاکی (ویتنامی) برای پناه یافتن در کشورهای دیگر، جان خود را به خطر بیندازند و از دریای چین جنوبی عبور کنند. آنها با قایق‌های کوچکِ و پُر ازدحام دل به اقیانوس زدند و به همین دلیل لقب "مردم قایقی" گرفتند.

بسیاری از اوقات، پناهجویان در این سفر پرمخاطره، از نظر جسمی و روانی به شدت فرسوده می‌شدند. قایق‌های زیادی که در دریا سرگردان می‌ماندند، با هوای بسیار بد، بیماری و گرسنگی روبه‌رو می‌شدند و همچنین متحمل برخوردهای هولناک با دزدان دریایی میشدند که بازماندگان را دچار آسیبِ روانی می‌کردند. برآورد می‌شود بین ۲۵۰ تا ۴۰۰ هزار نفر از آولاکی‌ها (ویتنامی‌ها) جان باختند.

بازماندگانِ سفرهای طولانی و سخت، پیش از آنکه به کشورهایی منتقل شوند که در آنجا خانواده داشتند یا کسی حاضر بود آنان را بپذیرد، راهیِ اردوگاه‌های پناهندگان در کشورهای شرق و جنوب‌شرق آسیا شدند. بیش از ۶۲۰ هزار نفر سرانجام در کشورهایی مثل هنگ‌کنگ، فیلیپین، ژاپن، مالزی، سنگاپور، اندونزی، تایوان (فورموسا)، استرالیا، کانادا، فرانسه و آمریکا ساکن شدند.

یک گروه عملیاتی شناور دیگر در دریای چین جنوبی. یک قایقِ پناهندگانِ ویتنامی دیده شده است. یواس‌اس "بلو ریج" حدود۵۰ مایل آن‌طرف‌تر بود.

مسیرمان را برگرداندیم و به موقعیت نزدیک شدیم. همان‌طور که می‌بینید، قایقِ پناهندگان حالا درست در چپِ کشتی است. یک گروه را با قایقِ خدماتی‌مان به آب خواهیم انداخت، سوار شوید و وضعیت را از نظر غذا، پوشاک، نیازهای پزشکی و دریانوردیِ قایق بررسی ‌کنید.

گروه در قایق خدماتی بررسی کرد و دید ۵۴ نفر در قایقی که طولش کمتر از ۴۰ فوت ( حدودا ۱۲ متر) بود، فشرده جا داده شده‌اند. فرمانده ویلیامز، افسر عملیاتِ "بلو ریج" و فرمانده گروه، قایق را فاقد ایمنی لازم برای دریانوردی دانستند. پمپِ آبِ کفِ قایق از کار افتاده بود و آنها داشتند آب را با دست بیرون می‌ریختند. موتور روشن نمی‌شد و قطب‌نما هم چند روز بود که کار نمی‌کرد. مردم نجات داده شدند و قایق غرق شد. آنها برای ۱۰ روز در دریا و در جست‌وجوی آزادی بودند.

خانم "نگوین" که حالا با خانواده‌اش در آمریکا زندگی می‌کند، یکی از بازماندگانِ خوش‌اقبال است و ماجرای نجات او چیزی شبیه معجزه است. او در گفت‌وگو با اعضای تیم سوپریم مستر تلویزیون، این تجربه خارق‌العاده را بازگو می‌کند، تجربه‌ای که زندگی و ایمانش را شکل داد. با اینکه بیش از چهار دهه از آن می‌گذرد، آن هنوز در ذهنش تازه است.

Ms. Nguyện: در سال ۱۹۸۰ راهی سفری برای عبور از مرز شدم. قرار گذاشتیم بیرونِ دهانه رودخانه "تان شوان" در "فان رانگ"، استانی در مرکزِ آولاک (ویتنام)، همدیگر را ببینیم. همان‌جا یک پاسگاه پلیس بود که خیلی سخت نگهبانی می‌شد، پس باید مراقب می‌بودیم. من و خانواده‌ام، همراهِ یک نفر دیگر، با یک قایقِ سبدی پارو زدیم و به دریا رفتیم. هنگامی که به دریا رسیدیم، خبری از قایقی که باید ما را سوار می‌کرد نبود، مجبور شدیم پارو بزنیم و به خانه برگردیم و بخوابیم. بعد، حدود ساعت ۱ بامداد، کسی آمد و گفت: "بیدار شوید، بیدار شوید! قایق در دریا منتظر است." بعد با عجله بچه‌هایم را بیدار کردم: "بیدار شوید، بیدار شوید، بلند شوید." بچه‌ها هنوز در خواب بودند و نمی‌خواستند بروند.

فقط با ۱۰ لیتر آب و ۲ کیلوگرم برنج راهی شدیم. دو روز آشپزی کردند و بعد دیگر نه برنجی مانده بود نه آب، نه چیزی برای خوردن. بعد کوچولوها از گرسنگی شروع کردند به گریه کردن. واقعاً دل‌شکسته بودیم و نمی‌دانستیم چه کار کنیم.

اوضاع واقعاً ناامیدکننده بود، نه غذایی، نه آبی و نه کسی که به او بشود پناه برد. خانم "نگوین" در این وضعیتِ وخیم چه کرد؟

Ms. Nguyện: روز سوم، از این هم درمانده‌تر شدیم، دیگر هیچ راهی نمانده بود. رفتم جلوی قایق و همان‌جا نشستم، دست‌هایم را به هم گره کرده بودم و چشم‌هایم بسته بود. گفتم: "اگر واقعاً بهشت، بودا، خدا، شاکیامونی بودا یا 'اوالوکیتسورا بودیساتوا' وجود دارند، اگر شما مقدس هستید، لطفاً کمک کنید، ما را راهنمایی کنید و راه را نشان مان بدهید." آن‌قدر دعا کردم که از پا افتادم و جسمم دیگر توان نداشت. بعد دراز کشیدم و بیهوش شدم. وقتی بیهوش بودم، کسی ظاهر شد، درست بالای سرم ایستاد و گفت: "فقط به‌سمت خورشید برو، به سمتِ خورشید حرکت کن و فردا کسی می‌آید و نجاتتان می‌دهد." به برادر کوچک‌ترم گفتم: "اوه، کمی پیش روح القدس ظاهر شد و به من گفت به سمت خورشید برویم، کسی می‌آید تا نجاتمان بدهد." برادرم سکان را گرفت و مستقیم به سوی خورشید رفت.

صبح روز بعد، نزدیکِ ظهر، یک قایق ماهیگیری را دیدیم. گفتیم: "اوه، آنجا برویم و چیزی برای نوشیدن، کمی برنج و آب بگیریم." ماهیگیرهای آن قایق خیلی مهربان بودند، به ما غذا و آب و حتی برنج دادند.

دعای خانم "‌نگوین" خیلی زود مستجاب شد و برای مسافرانِ قایقش غذا و آب فراهم شد. اما آنها هنوز وسط اقیانوس بودند و نمی‌دانستند به کجا رانده خواهند شد. چطور می‌توانستند راهشان را پیدا کنند؟

Ms. Nguyện: آن شب هم به دعا ادامه دادم و گفتم. "به بهشت و بوداها دعا می‌کنم، اگر مقدس هستید، لطفاً در کل راه رسیدن به ساحل، به سوی امنیت، مرا نجات دهید." بعد، شبِ بعد، فردی نورانی ظاهر شد، درست مانند همانی که شب قبل دیده بودم. او بالای سرم ایستاد و به آولاکی (ویتنامی) به من گفت: "نگران نباش، فردا یک کشتی بین‌المللی نجاتتان می‌دهد." از شادی سر از پا نمی‌شناختم؛ بیدار شدم و به برادرم گفتم: "خاطرجمع باش و همچنان قایق را هدایت کن. آن قدیس گفت فردا با یک کشتی بین‌المللی نجات پیدا می‌کنیم."

برادرم یک شبِ دیگر هم قایق را هدایت کرد و صبحِ بعد، خورشید طلوع کرد. بعد هلیکوپتری را دیدیم که دور می‌زد، گاهی بالا و گاهی پایین. وقتی پایین آمد، به برادرم گفتم: "قایق را نگه دار" و او هم نگه داشت. وقتی پایین آمد، با دست‌هایمان این‌طور علامت دادیم، دست تکان می‌دادیم و تکان می‌دادیم و کمک می‌خواستیم. بعد همان‌جا ماندیم و فقط منتظر شدیم. بعد از دور، یک کشتی نیروی دریایی آمریکا به قایق ما نزدیک شد. بعد همه ۱۹ نفرِ ما را به کشتی بزرگ آمریکایی بردند.

چه شگفت‌انگیز که دعای خانم "نگوین" یک بار دیگر مستجاب شد! آنها سوار یک کشتی جنگی آمریکایی شدند و سفرشان را به‌مراتب امن‌تر ادامه دادند. بعد چه اتفاقی افتاد؟

Ms. Nguyện: ما را به آمریکا بردند. به پایگاه نیروی دریایی آمریکا در فیلیپین. یک هفته روی کشتی ماندیم، بعد یک زن آولاکی به دیدنمان آمد. خودش را همسرِ یک سرهنگِ نیروی دریایی آمریکا معرفی کرد. گفت شوهرش به او گفته ما فوق‌العاده خوش‌شانس بوده‌ایم، چون بعد از اینکه حدود ساعت ۲ بعدازظهر نجاتمان دادند، ساعت ۴ بعدازظهر یک توفانِ عظیم در دریا رخ داد. او همچنین گفت شوهرش چهار ماه در دریا مأمور بوده و کسی را نجات نداده بود، فقط قایقِ ما را نجات داده بودند.

به لطف آن فرد اسرارآمیزی که به‌موقع ظاهر شد و به خانم "نگوین" و همراهش کمک کرد، آنها از این سفر جان سالم به در بردند و در آمریکا ساکن شدند. او همچنین از عهدی که هنگام دعا بسته بود سخن گفت و آرزویش برای یافتنِ نجات‌دهنده‌اش.

Ms. Nguyện: وقتی هنوز در اردوگاه پناهندگان بودیم، آن زمان که آن قدیس ما را نجات داد، گفتم: "اوه، اگر از این وضعیت با قایق جان سالم به در ببرم، سه ماه رژیم گیاهخواری انجام می‌دهم." بعدها، وقتی در آمریکا زندگی می‌کردم، همیشه بودایی که نجاتم داده بود را به یاد داشتم. همیشه او را در قلبم به یاد داشتم. بعد وقتی خواستم بیرون بروم و یک تندیسِ بودیساتوا کوان یین برای عبادت بگیرم، بیرون رفتم و گشتم. مثل او نبود. بعد تصویر عیسی مسیح را نگاه کردم، آن هم شبیه او نبود.

بسیاری باور دارند پیروی از رژیم وگان بخشِ ضروریِ دعاست. این کاری برای پاک‌سازی جسم و ذهن است و نشانه‌ای برای دنیا که انسان حاضر است جانِ دیگران را نگیرد تا جانِ خودش حفظ شود.

چند سال بعد، اتفاقی، خانم "نگوین" نجات‌دهنده‌ای که دعایش را مستجاب کرده و به او و خانواده‌اش فرصتِ زندگی داده بود را پیدا کرد.

در سال ۱۹۹۰، برادر کوچک‌ترم نوار کاست کوچکی مثل این برایم آورد. برادرم گفت: "آن را گوش بده. این نوار یک سخنرانی خیلی خوب دارد." بازش کردم و گوش دادم. شنیدم استاد اعظم چینگ های سخنرانی‌ای ارائه می‌دادند با عنوان: "چرا باید وگان باشیم؟"

Ms. Nguyện: بعد از شنیدن آن، روحم بیدار شد، هم خوشحال شدم و هم دلم سوخت، و به برادرم زنگ زدم و پرسیدم: "اگر بخواهم تشرف بگیرم، باید چه کار کنم؟" برادرم گفت: "اوه، اگر می‌خواهی تشرف بگیری، باید سه ماه وگان باشی." از همان لحظه وگان شدم و منتظرِ روزِ تشرف ماندم. بعد در سال ۱۹۹۱، تشرف گرفتم و روش کوان یین را تمرین کردم.

یک روز به جایی رفتم که عکس‌های استاد اعظم چینگ های را در یک مدیتیشن گروهی گذاشته بودند. به یکی از عکس‌ها نگاه کردم و گفتم: "اوه، همین است! درست است! واقعاً استاد اعظم چینگ های بودند که وقتی از مرز عبور می‌کردم نجاتم دادند!" واقعاً خودِ ایشان بودند. خیلی خوشحال شدم.

صمیمانه از استاد اعظم چینگ های سپاسگزارم. دوستتان دارم، واقعاً دوستتان دارم. شما در اوج تاریکی، نجات‌بخشِ روحم شدید. وقتی غمگین بودم، هر ثانیه، هر دقیقه دلداری‌ام دادید. وقتی لغزیدم، شما مرا بلند کردید و همیشه و همه‌جا از من مراقبت کردید. عمیقاً سپاسگزارِ لطفِ ژرف شما هستم. دوستتان دارم!

معلوم شد استاد اعظم چینگ هایِ توانمندِ ما بودند که در میانه اقیانوس متجلی شدند و خانم نگوین و خانواده‌اش را به امنیت هدایت کردند. خانواده‌اش را به امنیت هدایت کردند. در قسمت بعد، اتفاقات واقعیِ بیشتری از پناهندگان آولاکی (ویتنامی) و تلاش‌های خستگی‌ناپذیرِ استاد برای کمک به آنها را با شما در میان می‌گذاریم.
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
کوتاه
2026-03-10
169 نظرات
کوتاه
2026-03-10
165 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-03-10
570 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-03-09
876 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-03-09
1 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-03-09
977 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود