جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
اغلب زنها وقتی بیرون میروند و با کسی ملاقات میکنند که هیچ ربطی به آنها ندارد، آرایش میکنند و لباسهای زیبا میپوشند. اما شوهر را که نزدیکترین و مهمترین فرد زندگیشان است، نادیده میگیرند. بعد هم او را مقصر میدانند که برای شام بیرون میرود، و در رستورانِ دیگر غذا میخورد. پس، اینکه ازدواج کردید یا نه خیلی مهم نیست، اما وقتی که ازدواج می کنید و اگر شکایت میکنید که همسرتان وفادار نیست، باید ظاهر خودتان را بررسی کنید، یا... (اگر مردها وفادار نیستند، تقصیر زنهاست.) بله، بله، بله. این را قبول دارم. این را قبول دارم. این را قبول دارم. گاهی ما زنها مستبد میشویم، زورگو میشویم و راضی کردنمان سخت است. همچنین بعد از ازدواج فراموش میکنیم با خودمان میگوییم: "خب، او را گرفتم. تمام شد. حالا دیگر جایی نمیرود. گیرش انداختم." و بعد تمام.بعد از ازدواج باید بیشتر از قبل از همسرتان مراقبت کنید، چون حالا متعلق به شماست. قبل از آن اهمیتی نمی دادید، شاید او به جای دیگری می رفت یا با شخص دیگری ازدواج می کرد، اما حالا او را دارید. هرچه که دارید، باید از آن مراقبت کنید. وگرنه آن را از دست خواهید داد. این قانون است، چون هر چیزی را که قدرش را ندانید، خدا آن را از شما میگیرد. یا اگر بلد نباشید چطور از آن استفاده کنید یا قدر آن را ندانید، خدا می گوید: "خب، آن را دوست ندارید من آن را میگیرم و به کسی میدهم که بیشتر دوستش دارد." درست است، درست است.اکثر مردم معتقدند که بعد از ازدواج، زنان دیگر نیازی به مراقبت از خود ندارند – این باور اشتباه است. و اگر تمرین معنوی می کنید، و از خودتان مراقبت نمی کنید، این هم اشتباه است، چون در کارتان موفق نمی شوید، در ازدواجتان موفق نمی شوید و زندگیتان پر از رنج خواهد شد، مگر اینکه بخواهید راهبه شوید. درسته برادر؟ بله. اگر تنها هستید اشکالی ندارد، اما اگر فرزندانی دارید، وظیفهای هم نسبت به فرزندانتان دارید، و باید از ازدواج تان مراقبت کنید و همچنین وظیفهای نسبت به همسرتان دارید چون ممکن است او را خیانتکار کنید. این موضوع برای او هم بسیار ناراحتکننده است، چون بیشتر مردان به همسرشان احترام میگذارند و او را دوست دارند، چه باور کنید یا نه. برای یک مرد بسیار ناراحتکننده است که از خانه بیرون برود و با زن دیگری رابطه داشته باشد. این اصلا خواسته عمیق و واقعی او نیست. آیا اینطور نیست، همه مردان اینجا، جواب بدهید؟ (بله.) بله؟ بله. درست است.من اخیرا، اندکی آرایش میکنم. فقط برای اینکه بدانید، این رژ لب نمیتواند نور بودایی (بهشت درونی)تان را بپوشاند، و حالت درونی روشن ضمیرانه شما را تغییر دهد، و شما فقط وظیفهتان را انجام دهید، از هر چیزی که خدا به شما داده برای زیبا کردن دنیا و زیبا کردن زندگیتان استفاده کنید. اما به این، دل نبندید و این چیزها را مهم ندانید. اگر آرایش میکنید، انجامش دهید. اگر این کار را نمی کنید، نکنید. در درون تفاوتی ایجاد نمی شود. وقتی بعنوان پزشک فارغالتحصیل می شوید، چه ژنده بپوشید و چه جامهای زیبا بر تن داشته باشید، هیچ تفاوتی در دانش و جایگاه درونی شما ایجاد نمیکند. (بله.) البته بعنوان پزشک، بهتر است لباس تمیز و آراسته بپوشید، تا مردم دلیل بیشتری برای احترام به شما داشته باشند. این باعث میشود که ارتباط، تعامل و با هم صحبت کردن، راحت تر شود، بهگونهای که هر دو طرف احساس آسودگی کنند. لازم نیست زشت باشیم تا بودا شویم. تبدیل شدن به یک بودای زشت هم بسیار زشت است. […]من راهبه شدم. این فقط سرنوشت من در این زندگی بود که آن زمان باید چنین میبودم و آن نوع کار را انجام میدادم. اما آن تمام شد. [کار] من در درون هنوز ادامه دارد، فقط در ظاهر اینطور است. حالا چرا راهبه شدم و موی سرم را تراشیدم و مثل قبل آرایش نکردم؟ فقط به این دلیل که برای من، آرایش داشتن یا نداشتن مهم نیست. اما حالا، چون این شغل را انجام میدهم، متوجه شدم که بسیاری از مردم با ظاهر بیرونی گمراه میشوند. و بعضیها فکر میکنند اگر از من تشرف بگیرند، باید همسرشان را نادیده بگیرند، دیگر هرگز آرایش نکنند، هیچ کاری انجام ندهند، و آنوقت زندگیشان سراسر بدبختی خواهد شد. و بعد همسرانشان از آنها خوششان نمیآید، چون فکر میکنند تغییر کرده اند، یا دیگر دوستشان ندارند، یا قرار است بعدا راهبه شوند.بیشتر مردانی که همسرانشان از من تشرف گرفتهاند، مدام به همسرانشان سخت میگیرند، چون ناگهان تغییر کرده اند. وگان بودن را میتوانند تحمل کنند، اما بعدا بدون آرایش، بدون زیورآلات، بدون لباس. نه، منظورم، نه، نه! بدون لباسهای زیبا بود. و بعد چه میشود؟ آنها نگراناند که همسرشان خانه را ترک کند، بچهها را رها کند و مثل من راهبه شود. و بعد نامههای فراوان و همه این شکایتها، و کلی دردسر. پس من تغییر کردم. اگر لازم باشد برایتان از خانوادهام دست بکشم و لباس ژنده بپوشم، این کار را میکنم. اما اگر لازم باشد دوباره برای شما از همان لباسهای ژنده دست بکشم، از آن هم میگذرم. لباس ژنده و فرش زرین هر دو به یک اندازه چیزهای دنیوی هستند. چسبیدن به هر کدام از آنها، باز هم اسارت است. متوجه اید؟ (بله.)خوشحالم که این را درک می کنید. فکر میکنم در موقعیتی هستم که احساس نزدیکی بیشتری به شما دارم. اینطور شما هم به من احساس نزدیکتری دارید. شما میتوانید بسیاری از مشکلات شخصی خود را به من بگویید. مشکلات شخصی، مشکلات خانوادگی، به نظر نمیرسند که به حوزه معنوی تعلق داشته باشند، اما تعلق دارند، دارند. زیرا چه فایده برایتان دارد که به شما آموزش دهم، شما مدیتیشن انجام دهید و بودا شوید، در حالیکه زندگیتان در رنج است؟ همسر شما دچار مشکل و تنها باشد، و فرزندانتان بخاطر خانواده ای ازهم گسیخته و پر از اختلاف، احساس ناخوشایندی داشته باشد. میخواهم برایتان بهشت را بیاورم، نه جهنم را. پس هر چیزی را که در این دنیا میتوانید برای بهتر کردن زندگی تان، زیباتر کردن پیرامونتان و استحکام بخشیدن به ازدواجتان بکار ببرید، لطفا از آنها استفاده کنید. از آنها استفاده کنید اما به آنها نچسبید. […]Photo Caption: سعی در رفتن به سمت درست با همدیگر!











